نترسید نترسید ، ما همه با هم هستیم :|
سلام :)
و دوباره من .. اینجا ... پبش ِ شما (دست و جیغ و هورا)
فکر نمی کنم لازم باشه دلایل ِ برگشتم رو توضیح بدم ولی بعضیاشو می گم :) این چند وقتی که نبودم و از وبلاگ نویسی و کلا این اواخر از وبلاگ خوانی هم فاصله گرفته بودم ، فهمیدم یه خلاء هایی هست انگار. خلاء دوست ِ مجازی ! بله دوست ِ مجازی ، حرف زدن با شما ، راهنمایی هاتون ، درد دلام ، درد دلاتون ..
فکر می کردم اگر از دنیای مجازی فاصله بگیرم وقت برای دوستان غیر ِ مجازی م زیادتر میشه ولی اینطور نبود. تو این دنیای شلوغ پلوغ که هرکس پی ِ کار خودشه و وقت ِ سرخاروندن هم نداره!!! دوستی مجازی یک گزینه ی خوبه و دیگه فرق ِ زیادی با دوستی فیس تو فیس نداره. تازه آدم یه کم دستش بازتره تو بعضی موارد :)) یکی از این موارد :
افرادی که با من زندگی کردند ، ممکنه خیلی چیزها رو بعید بدونند ازم ، فکر کنند دارم شوخی می کنم ، با این تصور که مثلا بهم نمی خوره این حرفا :/ (در این مورد ِ خاص ، چون آدم ِ درونگرایی هستم این اتفاق می افته).
ولی یک دوست ِ مجازی چون تصورات ِ قبلی ِ آنچنانی ای از من نداره وقتی حرفی رو می زنم فوکوز می کنه روی همون! فکر نمی کنه که این حرفا به گروه خونی ما نمی خوره مثلا :/
دو سه هفته پیش به فاطمه گفتم : فاطمه میشه چهارشنبه منو ببری کافه؟ احساس ِ کمبود ِ محبت دارم و نیاز دارم یکی بهم عشق بورزه.
گفت با عمّه ت برو کافه :|
حالا اگه به ریحانه سادات گفته بودم مثلا ، از اهواز می کوبید می اومد تهران که منو ببره کافه :))
یکی دیگه از اون دلایل این بود که من فکر می کردم در فضای وبلاگ هیچ کنترلی رو مخاطب هام ندارم. یعنی فکر می کردم مخاطب ها ممکنه اونایی نباشن که با هم سنخیت داریم. ولی وقتی از دور نگاه کردم دیدم که اصلا این طور نبوده.
کسایی که مهمون ِ دائمی شدند همونایی که بودند که باید باشند.
و مخاطب های نامربوط هم بعد از چند صباحی خودشون رفتند. به همین سادگی :)

و یکی دیگه از اون دلایل این بود که شوق ِ وبلاگ داشتن داشت روانیم می کرد :))) بهتون حسودیم می شد بعضی وقتا :/
آره دیگه اینجوریا.
این بود شرح ِ خلاصه ای از بازگشت ِ من.
در پست ِ آینده بیشتر باهام آشنا می شید حالا :d