احتمالا یادتونه که یه پسر دایی داشتم که می اومد ریاضی یادش می دادم (تو جیبش خیار میذاشت و اینا) ..

اون امسال اول دبیرستانه و اومده بود فیزیک یادش بدم امروز.

من نمی دونم قیافه م جور ِ خاصیه یا چی که این بر و بچه ها زود با من صمیمی می شن سفره ی دل باز می کنن :)) داداشم و پسر داییمو می گم :)) منم همه شو اینجا انتشار میدم :D

القصه .. پسرداییم داشت از خوبیای دوستای مدرسه ش میگفت :| میگف یکی از دوستاش تو جیبش یه دسته شماره داره و رو هر کدوم یه اسمی نوشته! ظهرا بعد ِ مدرسه شماره شو پخش می کنه بین ِ علاقِمندان ! :|

آمار دبیرستانای دخترونه ی اطرافشو در حدّ ِ گوگل مَپ می دونست :|

بعد همین دوستش یه دوس دخدر داره که اوایل سال ِ تحصیلی شکراب شده بوده بینشون. به پسر داییم آدرس ِ وبلاگ ِ دخدره رو داده بود که این پا درمیونی کنه براش :)) میگفته نمی تونه بدون ِ دخدره زندگی کنه :|

بعد اسم ِ دبیرستانشونو نمی تونم اینجا بگم چون اذهان ِ عمومی تخریب می شه نسبت به این اسم.

کلا با این اخباری که امروز بهم داد تصمیم گرفتم بچه دار نشم :/

همین دیگه ... حرفی برا گفتن نداشتم گفتم در جریان ِ اخبار قرار بگیرید :|