من در خردسالى، بزرگان ِ عرب را به خاك افكندم، و شجاعان ِ دو قبيله ى معروف ِ «ربيعه» و «مضر» را در هم شكستم. شما موقعيّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در خويشاوندى ِ نزديك، و در مقام و منزلت ِ ويژه می دانيد، پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر ِ مخصوص خود می خوابانيد، بدنش را به بدن من مى‏چسباند، و بوى پاكيزه خود را به من می بوياند، و گاهى غذايى را لقمه لقمه در دهانم می‏گذارد، هرگز دروغى در گفتار ِ من، و اشتباهى در كردارم نيافت.
از همان لحظه‏اى كه پيامبر (ص) را از شير گرفتند، خداوند بزرگ‏ترين فرشته (جبرئيل) خود را مأمور تربيت ِ پيامبر (ص) كرد تا شب و روز، او را به راه‏هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق ِ نيكو راهنمايى كند، و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است... پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء نمايم.
پيامبر (ص) چند ماه از سال را در غار حراء مى گذراند، تنها من او را مشاهده مى‏كردم، و كسی جز من او را نمی ديد. در آن روزها، در هيچ خانه اسلام راه نيافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه خديجه هم در آن بود و من سوّمين آنان بودم.
من نور ِ وحى و رسالت را مى ديدم، و بوى نبوّت را مى‏بوييدم. من هنگامی كه وحى بر پيامبر (ص) فرود مى‏آمد، ناله شيطان را شنيدم، گفتم ای رسول خدا، اين ناله ی كيست؟ گفت: شيطان است كه از پرستش ِ خويش مأيوس گرديد و فرمود: «علی! تو آنچه را من مى‏شنوم، مى‏شنوى، و آنچه را كه من مى‏بينم، مى‏بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير من بوده و به راه ِ خير مى‏روى»
+ عاشق این خطبه از نهج البلاغه م :) عیدتون مبارک ..