هوا تاریک شده بود ، به طرز فجیعی سوز می اومد و اتوبوس بر خلاف همیشه!!! یه کمی ، فقط یه کمی تاخیر داشت.
یه خانم میانسال به صورت اسلوموشن بهم نزدیک شد ، شالشو محکم پیچید دور گردنش و آروم جلو صورتم زمزمه کرد: "دیگه کم کم باید حجابارو برداری.."
یه آن با خودم گفتم شاید از غیبی میبی هاست! گفتم: هان o_O؟!
گفت مگه نمی دونی خارجیا دارن میان؟خبر نداری همه شرکتای آمریکایی دارن میان اینجا؟
گفتم من نمی دونم :| ولی کلا چه ربطی داره؟؟
گفت: از من گفتن بود ، بهتره خودت دربیاری بندازیش کنار!
منم که چِت کرده بودم هیچی نگفتم :| زمونه ای شده ها :/