Hey you, come over and let me embrace you

I know that I'm causing you pain too but

Remember if you need to cry

I'm here to wipe your eyes

ساعت دوازده نیمه شب که میشه .. باز همون حسو دارم. حس دوران بچگیم که منتظر می موندم تا ساعت دوازده بشه .. به زور جلوی خوابمو می گرفتم ... که ببینم آیا اتفاقی که برای سیندرلا افتاد برای من میافته یا نه ... از روی یه اشتباه که پری جادویی مرتکب شده و یهو اشتباهی چوب جادوییش رو سمت من گرفته.

خدا بکشتتون:دی منتطر شاهزاده خوشتیپه نبودم به جان خودم! عاشق اون کالسکه و لباسش بودم.

اولین کتابی بود که خودم برای خودم خریدم. اونم وقتی که هنوز سواد نداشتم. تو راه برگشت از مغازه به خونه هم گم شدم تازه ... خودم واس شکلای کتاب داستان می ساختم.

کاش واقعا می شد یهو همه چیزو عوض کرد. زندگی ای که ساختم برای خودمو .. من آدم سختی کشیدن نیستم که یواش یواش عوض کنم جای پازلای اشتباه رو ... صبرم کمه. خدایا خودت که بهتر میشناسی این دیوونه رو ؛ )